تبليغاتX
یک وجب خاک الموت
 
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس      که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

سال۹۰ هم با همه خوبیا وبدیاش گذشت سالی که واسه من هم عجیب بود هم سرشار ازتجربه های تلح وشیرین جدید...خیلی ها رو از دست دادم و با خیلی ها آشنا شدم از خیلی ها معذرت می خوام و خیلی ها رو هم میبخشم.(و البته نه همه رو!) ولی روی هم رفته راضی هستم.

سال۹۰سالی که حس کردم اتصالم محکمتر شده ولی بازهم ناتوانم بازهم دورم بازهم نالایقم...خدایا خودت میدانی ناگفته هایم را دریاب مرا... امشب جسم خود را در دیار ارواح گم کردم امشب در ماسه های عزلت خویش فرو رفتم و کبوترهای نیازم را بر بام های آسمانی به پرواز در آوردم اما فرداشب... دیگر اینجا درکنارشما نیستم فردا در دشت شعله ها هستم در مسافرخانه خاطرات در رفیع ترین قله تنهایی به سر می برم فردا روحم در شیون آه ها هوس پرواز دارد آشوب در قبایل احساساتم افتاده فردا که من مسافرم...فردا که... بدجور محتاج دعای شما عزیزانمم...حلالم کنید، این تنها جمله ایست که الان به کار می آید.عمل سختی نیست ولی جوابش می تواند هر چیزی باشد، پس بهانه خوبیست برای حلالیت خواستن، برای حرف دل را گفتن، برای با تو و با او سخن گفتن، برای فکر کردن به نقطه پایان، برای...شاید بعد از این باز هم بودم و اینجا حرف زدم ولی بهرحال شرایط به گونه ای است که ناگزیرم برای اندیشیدن به نبودن.

اگر روزی ناخواسته دلی را شکستم حلالم کنید

اگر درب دلی را به رویی ببستم حلالم کنید

اگر کلبه ی مهر را هم نساختم حلالم کنید

اگر روی دست لطیفی گلی را نکاشتم حلالم کنید

اگر لای هر برگ کتابی رزی را نذاشتم حلالم کنید

اگر از صبر بویی نداشتم حلالم کنید

اگر حرف سردی زدم . چشم بستم حلالم کنید

اگر خسته بودم صدایی را شکستم حلالم کنید

اگر روزی ناخواسته دلی را شکستم حلالم کنید ...

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر شما عزیزانم و بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار مبارک

*یا مقلب قلب ما را شاد کن*


*یامدبر خانه را آباد کن*


*یامحول احسن الحالم نما*


*از بدیها فارغ البالم نما*

+ نوشته شده توسط تندیس الموت در یکشنبه 28 اسفند1390 و ساعت |

اوایل دهه شصت کودکی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.

گروه اینترنتی پرشین
 استار |
 www.Persian-Star.org

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت،

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد،

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود،
نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.


همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...
اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد!
یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد
بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.

گروه اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.org

امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا، رینگ اسپرت تا...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و حال با تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پُز دادن و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...

ورشكسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری و ...
برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم! ...
می شود كتابها نوشت...
خلاصه اینكه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم.

گروه اینترنتی پرشین استار |
 www.Persian-Star.org

فقط كافیه یك ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست اونوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم
هركس تنها به فكر خویش است، به فكر تن خویش!
قحطی امروز قحطی انسانیت است؛
قحطى اخلاق است؛

قحطی همدلی؛
قحطى رأفت؛
قحطی عشق؛
که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمسش می کنیم ...


+ نوشته شده توسط تندیس الموت در جمعه 19 اسفند1390 و ساعت |

381255_307654535933426_244057738959773_991491_700212954_n

+ نوشته شده توسط تندیس الموت در یکشنبه 30 بهمن1390 و ساعت |
 

جدایی نادر از سیمین برای من فیلم نبود ...

مادر های نگران را در لیلا حاتمی میدیدم ...

که میفهمیدند کوپن ها برای فرزندش آینده نمی آورند
...
پدرهای تک بعدی را در پیمان معادی ...

که بر سر هر دو راهی از قدرتش استفاده میکرد ...

کودکی هایم را در ترمه ... که باهوش بود و ساکت .... درد را می فهمید ...

اما آنقدر صلح طلب بود که چیزی به رویش نمی آورد

به مادرش احتیــــــــــــاج داشت اما عاشق پدرش بود ...

و تازه ، چپ های زندگی را از راست تشخیص میداد

و از پدر نیاموخته بود ، سر دوراهی که رسیدی، راه راست ، همیشه راست نیست !

گاهی باید به چپ زد ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط تندیس الموت در یکشنبه 23 بهمن1390 و ساعت |

نام دیگر انسان...

خدا مشتی خاک را برگرفت .می خواست لیلی را بسازد .از خود در او دمید٬

و لیلی پیش از آنکه با خبر شود ٬عاشق شد .

سالیانی است که لیلی عشق می ورزد .لیلی باید عاشق خدا باشد

 زیرا خداوند در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد٬عاشق می شود.

لیلی نام تمام دختران زمین است نام دیگر انسان.

خداگفت :به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید .آزمونتان تنها همین است:

عشق

و هرکه عاشق تر آمد نزدیکتر است .پس نزدیکتر آیید .نزدیکتر

عشق کمند من است .کمندی که شما را پیش من می آورد کمندم رابگیرید.

و لیلی کمند خدا را محکمتر از دیگران گرفت .

خدا گفت :عشق گفتگوست ٬گفتگو با من ٬با من گفتگو کنید .

و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد .

خدا گفت :عشق همان نام من است که مشتی خاکم را به نور بدل می کند٬

و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.

خدا به شیطان گفت :لیلی را سجده کن ٬شیطان غرورداشت سجده نکرد.

خدا گفت :من از آتشم و لیلی از گل است .

خدا گفت :سجده کن ٬زیرا من چیزی می خواهم ٬من چیزی می دانم

که تو نمی دانی .شیطان سجده نکرد سرکشی کرد و رانده شد و

کینه لیلی را به دل گرفت .شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و

تا واپسین روز حیات فرصت خواست .خدا مهلتش داد .اما گفت :

نمی توانی هرگز نمی توانی لیلی دردانه من است .قلبش چراغ من است.

و دستش در دست من گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات.

شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته ها بالاتر می رود ٬پس

می کوشد بال لیلی را زخمی کند٬عمری ست که شیطان گرداگرد

لیلی می گردد .دستهایش پراز حقارت و وسوسه است .او بدنامی لیلی

را می خواهد و بهانه بودنش تنها همین است و می خواهد قصه لیلی

را به بی راهه کشد .

نام لیلی رنج شیطان است .شیطان از شیوع لیلی می ترسد.

لیلی عشق است . شیطان از عشق واهمه دارد.

...
+ نوشته شده توسط تندیس الموت در پنجشنبه 13 بهمن1390 و ساعت |

چرا گوش من چیزایی رو که نباید بشنوه رو میشنوه؟ چرا چشمام دقیقاْ همون چیزایی رو میبینه که بعضی ها سعی در قایم کردنش دارن؟ چرا بعضی چیزها خیلی زودتر به من الهام میشه؟ خدایا چرا این توانایی ها رو دارم؟ دارم اذیت میشم از چیزایی که نمیخوام بدونم و یهو عین تیر غیب می خوره تو ملاجم...ای خدااااا...

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا .......

این روزها تمامی جزیره به تسخیر حس خط خطی در اومده و احتمالا جزیره برای همیشه به زیر آب خواهد رفت...
فقط یه جمله یادگاری:
قلبی داشته باش که هرگز سختی سنگ را به خود نگیرد و احساسی داشته باش که هرگز آزار نباشد.

و اما شعرآخر:
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه*های جدایی
خداحافظ ای شعر شب*های روشن

خداحافظ ای شعر شب*های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی*مانی ای مانده بی من
تو را می*سپارم به د*ل*های خسته

تو را می*سپارم به مینای مهتاب
تو را می*سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می*سپارم به رویای فردا

به شب می*سپارم تو را تا نسوزد
به دل می*سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه*سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

.....

خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

+ نوشته شده توسط تندیس الموت در جمعه 30 دی1390 و ساعت |

خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ؟ کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم؟

متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند، ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که؛ تو را فرو بریزند...! تا تو را انکار کنند...! تا از رویت رد شوند...

چه رسم جالبیست محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارند پای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت، ... و وفاداریت را پای بی کسیت، و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج .... همین ...

+ نوشته شده توسط تندیس الموت در دوشنبه 12 دی1390 و ساعت |

اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید با همسرتان بر خورد میکردید

 اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید!

اگر هر روز شارژش میکردید

باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید

پایِ صحبت‌هایش می نشستید

... پیغام‌هایش را دریافت میکردید

پول خرجش میکردید

براش زیور آلاتِ تزئینی میخرید

دورش یک محافظ محکم میکشیدید

در نبودش احساسِ کمبود میکردید

حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود حتی

مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید

همیشه و همه‌جا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی‌

و اگر همیشه... همراهِ اولتان بود

با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست

الان هم که گوشی ها تاچی شده،

اگر همونقدر که گوشی رو تاچ میکنید همسرتون رو نوازش بکنید کلی خوشبخت می شوید

 

جوابیه

بسیار زیبا بود ولی یادآوری میکنیم که

 

گوشی سر خود حرف نمیزنه

گوشی با یک دکمه خفه میشه

گوشی نمیگه چی بخر چی نخر

گوشی نمیگه چرا دیر اومدی

گوشی میتونه روی سایلنت باشه

اصلا گوشی میتونه خاموش باشه

گوشی نمیگه شب زود بیا بریم خونه مامانم

گوشیو اگه جا بزاری نمیگه چرا منو نبردی

گوشی نمیگه بچه میخوام

گوشی با دوستاش بیرون نمیره

گوشی حداقل شبا زنگ نمی خوره

راستی از همه اینا مهمتر بیشتر مردم سالی یه بار گوشی عوض می کنن!!!

+ نوشته شده توسط تندیس الموت در شنبه 14 آبان1390 و ساعت |